|
|
|
|
|
ماهور کجاست ؟ ماهور در فرهنگ لغات به معانی گوناگون آمده گاهی گل ماهور –زمانی دستگاه ماهور در موسیقی که شعبه نهم از بیست و چهار شعبه موسیقی قدیم است و چندی به سرزمین خشک و بی آب و تپه و تلالی که به صورت پیوسته در دامنه کوه ها پدید آمد. تعبیر و تفسیر شده است که معنی اخیر نام با مسمای منطقه ماهور میلاتی است . زیرا که به مقدار زیاد کوه و تل دامنه و بیغوله ی بی آب و آبادانی در آن یافت می شود اما پروردگار بزرگ در جای جای این برهوت وسیع وکم سکنه معادن با ارزش نفت – گچ – فسفات – گوگرد و مس قرار داده که هنوز به جز قسمتی از نفت وگچ استخراج نشده و گنجینه ای است غنی برای آیندگان . شناخت جغرافیایی بخش ماهور میلاتی یکی از بخشهای شهرستان نورآباد ممسنی در شمال غربی استان فارس می باشد که بین عرض های جغرافیایی 29 درجه ، 41 دقیقه ، 47 ثانیه و 30 درجه ، 13 دقیقه ، 20 ثانیه شمالی و طول های جغرافیایی 50 درجه ، 37 دقیقه ، 12ثانیه و 51 درجه ، 31 دقیقه ، 32 ثانیه شرقی قرار دارد . بخش ماهور میلاتی که در تاریخ 24/10/1340 خورشیدی به عنوان بخش تاسیس گردیده است و با وسعت 2883 کیلومتر مربع 40% مساحت شهرستان ممسنی را تشکیل می دهد .مرکز بخش روستای بابامنیر است که در فاصله 49 کیلومتری شهر نور آباد مرکز شهرستان ممسنی و در فاصله 156 کیلومتری بندر گناوه قرار دارد .این بخش از شمال با استان کهگیلویه و بویر احمد با حدود 77 کیلومتر مرز مشترک از سمت مشرق و جنوب با استان بوشهر با حدود 90 کیلومتر مرز مشترک از سمت جنوب غربی با شهرستان کازرون با حدود 32 کیلومتر مرز مشترک و از سمت غرب با بخش مرکزی شهرستان ممسنی با حدود 61 کیلومتر مرز مشترک همسایه می باشد و بیش ترین اراضی منطقه به صورت تپه ماهور میباشند و دشت نوان و هفت دشت بالا و پایین و میشان مناطق مسطح منطقه را تشکیل می دهند . منطقه از نظر تقسیم بندی جغرافیایی در مرز محدوده آب و هوای گرم و خشک و محدوده آب و هوای مدیترانه ای قرار گرفته است . از لحاظ زمین شناسی در ناحیه ی چین خوردگی های زاگرس قرار گرفته و مربوط به دوران سوم زمین شناسی می باشد. و عمده تشکیلات زمین شناسی منطقه شامل تشکیلات گچی متشکل از لایه های گچ ، نمک و انواع مارن های سیلیسی و آهکی است که از تشکیلات گچی اثر نا مطلوبی روی آب های منطقه دارد . اکثر قسمت های منطقه جزء چین خوردگی آلپین بوده که در دوره های سوم زمین شناسی به وقوع پیوسته و از سلسله جبال هایی که به وجود آوردن سلسله جبال زاگرس است . مرتفع ترین قله این بخش درا به ارتفاع 1706 متر از سطح آب های آزاد است که حد فاصل مرز دو دهستان ماهور و میشان می باشد و پست ترین نقطه بخش با حدود 160 متر ارتفاع از سطح آب های آزاد در شرق بخش ماهور و در مسیر ارتباطی به طرف بندر گناوه در خط مرزی دو استان فارس و بوشهر قرار دارد .منطقه دارای زمستان خنک و تابستان های بسیار گرم می باشد . متوسط درجه حرارت سالیانه 25/19 درجه سانتی گراد و حد اکثر مطلق درجه ی حرارت 47 درجه سانتی گراد و حداقل آن 5/3- درجه سانتی گراد می باشد . بخش ماهور میلاتی را با توجه به وسعت منطقه و توزیع جمعیت و شرایط توپوگرافی می توان به چند ناحیه اصلی : 1. بابامنیر 2. برم سیاه 3. بید خل 4.کلاتون 5 . بید خل تقسیم کرد .رودهایی که در بخش ماهور جریان دارند که اغلب از ارتفاعات آن سرچشمه میگیرند عبارتند از : 1. رودخانه شور 2. رود سلبیز 3.روخانه سیاه 4. رود بابامنیر و آب های سطحی پیر سرخ ، قوچ قوس، هفت قنات و کوه سیاه را تقسیم کرد.
جمعیت ماهور میلاتی
بخش ماهور میلاتی به مساحت 2883 کیلومتر مربع بر اساس آخرین سرشماری جمعیتی بالغ بر 8158 نفر بوده و که 4024 نفر از آن مرد و 4134 نفر زن می باشد و تراکم جمعیتی منطقه تقریبا سه نفر در هر کیلو متر مربع است . از آن جا که بخش ماهور میلاتی قشلاق زمستانی عشایر کوچ رو ی ترک زبان قشقایی است جمعیت آن در زمستان ها و اوایل بهار که عشایر از شهرستان های سپیدان ، اقلید ، آباده ، شهرضا ،نورآباد ، کازرون ، قائمیه و دیگر نقاط برای کشت اراضی خویش و غالباً به منظور امور دام داری به این منطقه مهاجرت می نمایند بیشتر از تعداد فوق و بالغ بر 25000 نفر می باشد .این بخش دارای دو دهستان زیر می باشد :
1.دهستان ماهور به مرکزیت بابامنیر به مساحت 1169 کیلومتر و جمعیتی بالغ بر 5380 نفر در شرق بخش که سربند ماهور گفته می شود .
2.دهستان میشان به مرکزیت میشان علیا به مساحت 1714 کیلومتر و جمعیتی بالغ بر 2778 نفر در غرب بخش که زیر بند ماهور گفته می شود .
مرکز بخش روستای بابامنیر است با جمعیت 1994 نفر مدفن عارف و زاهد شیخ منیر الدین می باشد و قدمت تاریخی 700ساله در دامنه ی کوه بزان قرار دارد . و دارای چشمه سارها و باغ ها و آب و هوایی در زمستان دلچسب و در تابستان قابل تحمل می باشد.وجه تسمیه بابامنیر با عنایت به این که در گوشه ی نام عرفا را با پیشوند بابا ذکر کرده اند به مناسبت وجود مقبره ی شیخ منیر الدین در این روستا می باشد
اماکن متبرکه ماهور میلاتی
1.امام زاده بابامنیر :این پیر بزرگوار شیخ عارفی بود که متجاوز از 700 سال قبل به دیار ماهور امده ودر کوه بزان دو کیلومتری روستای بابامنیر در محلی موسوم به چله گاه رحل اقامت افکنده و به اعتکاف و ریاضت پرداخته است ودر داخل قطعه سنگ منفرد ونسبتاً بزرگی که درون ان به ارتفاع قریب به یک متر حفاری گردیده وجای سکونت یک نفر را دارد وبه برد بابامنیر مشهور است و هم اکنون موجود است زندگی می نموده است . حسب تحقیقات سازمان میراث فرهنگی فارس بنای مدفن و گنبد این پیر بزرگوار به شکل مخروطی وپلکانی مدرج و دندانه است واحتمال به قریب یقین مربوط به دوره صفویه است که در دورهای بعد تعمیراتی برروی ان انجام گرفته است .ارتفاع گنبد تقریباً 15متر و بنا از مصالح سنگ و گچ به ابعاد 19.5*19.9 ساخته شده واز نظر پلان شباهت زیادی به چهار طاقهای ساسانی دارد.
2. امام زاده حسن قاضی در فاصله 22 کیلومتری بید کرز و در فاصله 3 کیلومتری شمال شرقی روستای صفر بیگ دو بقعه متصل به هم دیده میشود شکل به ظاهر گنبدی ان به شیوه معماری اسلامی باز سازی شده است . ارامگاه حسن قاضی در بقعه اول می باشد که ضریحی چوپی دارد و ایاتی از کلام الله بر ان منقوش است ودر ارامگاه دوم هم پسر حسن قاضی است.
3. امام زاده جمال کرز وشاهزاده محمود در روستای جمال کرز در جنوب بید کرز وبه فاصله چهار کیلومتری ان بناهای این مجموعه که در مجاورت هم ساخته شده اند و با توجه به فرم بناها ومعماری مربوط به دوره صفویه می باشد ومصالح ساختمانی ان از سنگ و گچ است که از نظر فرم شباهت زیادی به بقعه حسن قاضی دارد .
4.امامزاده بی بی حنان در سه کیلومتری بابامنیر قراردارد.
5. امامزاده پیر شهید واقع در بید کرز.
6. امام زاده شاه تسلیم واقع در روستای شاه تسلیم با فاصله 103 کیلومتری نوراباد.
7. امام زاده شاه ابوطالب واقع درروستای چاه انجیر بفاصله129 کیلومتری نوراباد
8.امام زاده سید حسین شیر لنگ واقع درروستای نزاع با فاصله 35 کیلومتری روستای بابامنیر.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 20:57 توسط محمود ابراهیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
معاریف و مشاهیر ماهور میلاتی
در مورد مشاهیر و معاریف منطقه ماهور میلاتی در مقاله محققانه آقای هاشم احمدی می خوانیم ؛ پس از فتح شهر توج در قرون اولیه اسلامی و از آن جائی که این شهر مکان و پایگاهی در صدر اسلام گردیده بود علما و دانشمندان بزرگی از آنجا برخاسته و به عنوان پرچم داران علم و معرفت به موعظه و ارشاد مردم می پرداختند .با سیری در قرون اول تا چهارم و بنا به روایات یاقوت حموی در معجم البلدان بزرگ مردانی از این ناحیه برخاسته اند . که همگی اهل فضل و دانش بودند . اسامی 17 نفر از این مشاهیر در کتب معتبر ثبت گردیده است که عبارتند از :
1-عبد الله بن محمد هارون توزی که شاگرد ابن عبده و اصمعی و ابن زید بوده ، در محضر آنان علوم زمانه را یاد گرفته و کتاب سیبویه را در محضر بزرگ ابن عمر الجرمی آموخته است وی تا سال 238 قمری در شهر توز به موعظه و ارشاد مردم مشغول بوده و در این تاریخ وفات نموده است .
2-ابوبکر محمد توزی استادی هوشیار و پرهیزگار از اهل سنت و جماعت بوده وی علاوه بر ارشاد مردم در منطقه کوره شاپور در شیراز امامت جمعه را هم بر عهده داشته و در سال 384 هجری وفات نموده است .
3-زبیر بن عبد الله توزی ساکن بیشاپور بوده وی هم مدتی در توز سکونت داشته و از راویان حدیث غدیر است که در سال 370 هجری وفات نموده است .
دیگر مشاهیر که فقط اسامی آنان در کتب درج گردیده و از وضعیت زندگی آنان اطلاعی در دست نیست عبارتند از
4-ابو خوص عمر ابن موسی توزی 2-ابوالحسن احمد بن علی توزی 3-محمد ابن داود توزی 4-ابو یعقوب اسحق 5.عمر ابن داود توزی 6.ابوالقاسم عبد الله
جالب توجه این است که این مشاهیر همگی به دنبال نامشان پسوند توزی داشته و منسوب به شهر توز شهر باستانی ماهور میلاتی می باشد که حکایت از رونق علم و دانش و فقه و کلام و دیگر علوم اسلامی در سده های اول تا چهارم هجری در این منطقه دارد.
مناظر دیدنی بخش ماهور میلاتی
1.آبشار بابامنیر یا طوف چله گاه: در 2 کیلو متری بابامنیر که از ارتفاعات کوه بزان جاری است . منظره عمومی کوه بزان با ارتفاع بیش از 1600 متر از سطح آب های آزاد که پوشیده از درختان انبوه و کهن بلوط و بنه وبادام وحشی است .
2.چشمه ی بزرگ بید خل :این چشمه با آب بسیار فراوان و گوارا و مناظر زیبا و دل انگیز اطراف خود و درختان و مرکبات شاهکاری است از زیبایی های طبیعت در 75 کیلومتری بابامنیر واقع است و فاصله ی آن تا رودخانه ی زهره 1 کیلومتر است .
3.دریاچه ی برم شور: به طول تقریبی 3 کیلومتر و به عرض حدود 500 متر در 30 کیلومتری غرب بابامنیر واقع است . در سال های اخیر در این دریاچه ماهی پرورش می دهند منظر زیبای دریاچه به خصوص در اسفند ماه و اوایل بهار دل انگیز است .
4 . کوه سیاه :که در گذشته گله های بز و پازن و قوچ کوهی و کبک و تیهو در آن جا فراوان بوده و متاسفانه بر اثر شکار های بی رویه نژاد این گله و طیور به انقراض می رود .
5.کوه آخوند و مرتع و کشتزار تنگ کله گاوی:در نزدیکی روستای میشان که مناظر زیبای آن در بهمن ماه و اسفند و فروردین می تواند الهام بخش هر طبیعت دوست باشد .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 20:56 توسط محمود ابراهیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
امامزاده بابامنیر |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 21:42 توسط محمود ابراهیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
مام زاده بابامنیر یک اثر تار یخی است که در شهرستان ممسنی، بخش ماهور میلاتی ،روستای بابامنیر(شهر بابامنیر)واقع شده است.
این بنا بقعه است ساخته شده از مصالح گچ وشنگ با پلان تقریبا (از خارج بنا)که بدون در نظر گرفتن فرم گنبد از نظر پلان شباهت زیادی به چهارطاقی های دوره ساسانی دارد. این چهارطاقی با استفاده از گوشواره به پلان هشت گوش تبدیل وگنبد بلند مخروطی دندانه دار بر روی آن استوار شده است. گنبد امامزاده بابامنیر از نظر فرم قابل مقایسه با گنبد دانیال نبی در شوش ونیز گنبد امام زاده شیرمرد در نوراباد ممسنی می باشد.
محراب امامزاده در دیوار جنوب غربی تعبیه شده است .درب ورودی در زاویه شرقی با درب آهنی باز شده است،ولی ورودی اصلی در مرکز ضلع شمال شرقی بوده که با چهار پله دسترسی به کف داخلی بناراامکان پذیر ساخته است . گنبد بنا از بیرون از چهار گوش به شانزده گوش تبدیل شده وسپس گنبد دانه دار مخروطی برروی آن نصب شده است. بنا به طور کلی ساده است ولی فضای زیر گنبد که به وسیله یزدی بندی زیبائی تزیین شده است جلوه خاصی به این بخش از بنا بخشبد. روی گنبددارای کلاهک و روی کلاهک عنصری فلزی نصب شده است. محجرهای منبت چوبی از جمله عناصر با ارزش موجود در این بنااست که نیازمند مطالعه ومرمت است. به گزارش روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی ،صنایع دستی وگردشگری فارس این اثر به پیشنهاد هیات بررسی وشناسائی نورآباد به شماره 4543در تاریخ 1380/0724در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 21:41 توسط محمود ابراهیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
بر طبق روایت ، شیخ محمد علی ماهوری ، شاعر و مکتب دار منطقه ماهور ممسنی در این مکان (بابامنیر )شخصی محتشم به نام منیر الدین ساکن بوده که یکی از عرفای شیخ متصوف دوران صفویه به شمار می رفته است که بنا به عللی این مکان را بر میگزیند و پس از فوت مقبره ای بر سر مزارش ساخته می گردد و به مرور زمان زیارت گاه مردم کوچ رو منطقه ماهور میلاتی قرار می گیرد.تاریخ فوت بابامنیر بر طبق کتیبه چوبی که با خط خوش نستعلیق حک شده و بر روی معجر بابامنیر قرار دارد، سال 896 هجری قمری را می رساند و چنین نوشته شده است : "گفت تاریخ ما بود خلد برین 896" آن چه مسلم است ، بنای فعلی امام زاده بابامنیر ، ساخته شده بر روی بنای مخروبه ای بوده که قبلا در این مکان یکی از محراب ها و پرستش گاه های مهم چه در دوره ایلامی ، هخامنشی ، اشکانی و ساسانی بوده که مراسم مذهبی بر طبق شرایط خاص زمان خود درآن انجام می گرفت.وجود چشمه پر آبی که در چند متری غرب این بنا می جوشد و روان می گردد ، خود دال بر این مدعا است که غالب بناهای مذهبی دوران ساسانی در کنار آب های جاری و چشم سارها ساخته می شدند که وجود آب را مظهر پاکی و آن را جزو عناصر اربعه به شمار می آورند.این عنصر دارای رب النوعی به نام "آناهیتا " بوده است. صحن امام زاده بابامنیر دو مرتبه مورد حفاری غیر مجاز قرار گرفت و از قراین امر اشیاء عتیقه قیمتی از آن به سرقت برده شده است. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 21:41 توسط محمود ابراهیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
قربانعلی ماهوری *یادداشت زیر تلخیص مقدمه کتاب نغمه های ماهور است که دربرگیرنده اشعار شاعر و عارف ممسنی شیخ محمدعلی ماهوری می باشد. این اشعار به کوشش فرزند ایشان قربانعلی ماهوری گرداوری و در سال 1384 توسط نشر نوید شیراز منتشر شد. قابل توجه است که این کتاب قطور تنها گوشه ای از اشعار این شاعر عارف می باشد که به گفته فرزند ایشان به زودی جلد بعدی اشعار وی چاپ خواهد گردید. ضمنا در ادامه این یادداشت یک مثنوی از آثار این شاعر می آید. ******** حاج شیخ محمدعلی ماهوری در سال 1287 هجری شمسی در روستای بابامنیر ماهورمیلاتی از توابع شهرستان ممسنی دیده به جهان گشود. خواندن و نوشتن و سواد اولیه را نزد پدر و ملاهای محلی بیاموخت و سپس به مدت ده سال در علوم فقهی و معارف اسلامی و قرآنی و صرف و نحو و ادبیات عرب از محضر فقها و دانشمندان جلیل القدر، آیات عظام مرحومان سیدابوطالب و سیدمحمد ابطحی فهلیانی در فهلیان ممسنی کسب فیض نمود. او سپس راهی شیراز شد و به مدت ده سال دیگر در این شهر به ادامه و تکمیل تحصیلات حوزوی فقه و اصول و حکمت و منطق و تفسیر و حدیث پرداخت. علاوه بر آن وی بین سال های 1300 تا 1310 در دبیرستان حیات شیراز که موسس آن شیخ محمدحسین حیات که از اکابر معارف فارس بود به تحصیلات دبیرستانی پرداخته و از محضر اساتیدی چون محمدحسین استخر، شیخ یحیی ستوده، محمدصادق ستوده، حبیب الله نوبخت، میرزا عبدالرحیم برهان، ابوالقاسم برهان و... کسب فیض نموده و از دیگر محافل علمی، ادبی و عرفانی شیراز نیز بهره های فراوانی برده است. او در همان اوان با مساعدت و ارشاد مرحوم شیخ محمدحسین حیات ریاست فرهنگ فارس ضمن ادامه تحصیل به شغل معلمی نیز اشتغال داشته است. وی در شیراز با ارباب دانش و مردان راه حق و عرفای عالیقدر آشنایی و مصاحبت حاصل کرد و پای در راه سیر و سلوک نهاد و از مجاز به حقیقت پیوست تا آنکه در یکی از سال های 1300 تا 1310 در شیراز دست ارادت در دامن عارف ربانی شیخ بزرگوار حضرت «فیضعلی» رحمت الله علیه زد و با هدایت و ارشاد آن مرد خدا به سلک فقرای سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی درآمد. او در قصیده ای تحت عنوان «حماسه عمر من» می سراید: در آنجا بود یعنی شهر شیراز که ایمان شد به جانم روح پرور شدم در سلسله فقرگناباد مشرف نزد «فیض» آن حبر رهبر که از اقلیم صطبانات جانبخش سخی بود و بصیر و هم دلاور در سال 1313 خورشیدی به استخدام اداره ثبت و اسناد و املاک فارس درآمد و پس از دو سال اشتغال در اداره مزبور مستعفی گردیده و در سال 1315 خورشیدی در اداره آمار و ثبت احوال کازرون استخدام و به کار مشغول شد و سرانجام پس از ترک شغل اخیر در سال 1318 در بابامنیر دفتر ازدواج تاسیس نمود که تا زمان وفات او دایر بود. در طول دوران زندگی خویش بخصوص از سال های 1317 خورشیدی به بعد ضمن تاسیس مدرسه و مکتب با علاقه ای وافر به تعلیم و تربیت فرزندان عشایر محترم ایل بزرگ قشقایی و اهالی دانش دوست ماهور میلاتی همت گماشت. در روزگاران دور و آن زمان که فرهنگ ممسنی (آموزش و پرورش) به شکل امروزی نضج نگرفته بود و از لحاظ اداری استقلال نداشت، شیخ از فرهنگ بوشهر رسما اجازه تاسیس مدرسه ای را در بابامنیر و برای آن دیار گرفت گرچه در ازاء این کار حقوق و حق الزحمه ای از فرهنگ دریافت نمی داشت. یکی دوسال را در طایفه دره شوری و چندسالی را در روستاهای میشان و باباکلان و مدتی را در باشت بابوئی که اکنون از شهرهای استان کهگیلویه و بویراحمد است به تدریس و تعلیم و تربیت فرزندان اهالی بومی و عشایر سپری نمود و به خصوص از سال 1317 تا اواسط 1335 مکتب خانه اش در بابامنیر دایر بود و فرزندان مردم آن سامان و عشایر طوایف دره شوری و کشکولی از ایل قشقایی نزد وی به تحصیل می پرداختند. او با داشتن قریحه و ذوق ادبی و در پرتو هوش و استعداد سرشار خداداده در سرودن انواع گوناگون شعر از قبیل مثنوی، غزل، قصیده، مسمط، ترکیب بند، ترجیع بند، مستراد، دوبیتی، رباعی و قطعه در بحور و اوزان مختلف طبع آزمایی نموده است. شیخ ماهوری در سروده های خویش اشارات گوناگون و فراوانی به آیات قرآن مجید و احادیث و روایات و داستان ها و تمثیلات و براهین عقلی و مضامین علمی در زمینه های زیست شناسی، فلسفه، اخلاق، منطق، کلام، حقوق، نجوم و هیات، ریاضیات، تاریخ، جغرافی و اصطلاحات متداول ادبی نموده است بلکه بتواند با ارائه این براهین ایده ها و نظرات خود را به هدف غائی که همان دریافت جذبه عشق الهی و پیوستن بدان است نزدیک نموده و با تفهیم و تفهم مراحل شور و شوق دلباختگی در راهیابی به عرفان ناب اسلامی کامیاب افتد. شیخ ماهوری مانند دیگر شاعران عارف مسلک سعی نموده است اندیشه های متعالی عرفان و تصوف را در قالب اشعار خویش گنجانیده و با شعرهای روان عشق معنوی و طریق سیر و سلوک و مسائل عرفانی را به شیوه ای دل انگیز طرح و شرح نماید و از این رو مباحث توحید، ستایش پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام و نکات اخلاقی از کشتن نفس و خوار شمردن آز و دوری از دنیا و بیزاری از ظاهر و توجه به باطن و ترک خودپرستی و خودبینی و راهیابی در سیر و سلوک و احراز مقامات معنوی و تحصیل ایمان و عرفان در جای جای سروده های وی به چشم می خورد، حتی در اشعار طنزگونه و لطایفی که به مناسبت های گوناگون سروده ردپا و یا اشاره ای از نکات اخلاقی حسنه و هشیار دهنده که لازمه کار هر انسان خداجوی و مورد نیاز وارستگان از لذایذ و ملاعب دنیوی هستند دیده می شود. او دوستدار و ارادتمند سرسخت پیامبر اکرم بود و علاقه و محبت مفرطی به حضرت علی و آل او داشت به نحوی که می توان گفت این شیفتگی و دلدادگی در بسیاری از سروده های او متجلی و بارز است و در غالب آثارش یا از نام یکی از ائمه اطهار الهام گرفته و یا اشاراتی به خصائل و صفات و راهنمایی های آن بزرگواران یاد نموده و بدانها تمسک و توسل جسته است، همانگونه که حماسه سرای بزرگ طوس هنگامی که در شاهنامه از رستم سخن می گوید کلامش اوج می گیرد و لطف سخنش مضاعف می گردد. شیخ ماهوری نیز آنگاه که از علی (ع) می گوید آنچنان بی پروا می سراید که انسان را به توهم غلو نزدیک می سازد، چه او شیفته علی است و در راه این دلباختگی و از خود بی خبری چنان می شود که به مصداق شعر عارف گرانقدر حکیم سنایی از غیر دوستان علی دل برمی گیرد. جانب هر که با علی نه نکوست هر که گو باش من ندارم دوست شیخ ماهوری روزها و سال های واپسین زندگی را در اتاقی که خود آن را پستو خوانده به تنهایی سپری می نمود و بسیاری از سروده های پرشور او بازتاب این حالات تنهایی و اندیشه هایی است که در شب های عزلت بدو روی آورده اند. گویا نمی خواست از اسایش و زندگی پرشکوه دنیوی که غالبا در جستجوی و دلبسته به آنیم بهره مند و محظوظ باشد. با آنکه در محافل و مجالس عادی ظاهرا کمتر او را غمگین می یافتیم و با آنکه دوستان از ظرافت کلام و نکته سنجی و بشاشت و بدیهه گویی و سخنان طنز آمیز ادبی او بی بهره نبودند اما هیچگاه از غم دوری دوست تهی نبود و دوست می داشت که این آتش جانکاه هماره در او سرکش و شعله ور بماند. در چکامه ای می سراید: خدایا گرم فرما ریشه دل درخشان کن چراغ و شیشه دل دلی بخشای در عشق تو خسته به راه مهرتو در گل نشسته دلی پربهره از بار غم دل دلی آگاه اندر عالم دل و در مثنوی «حدیث خاطر مجنون» سروده است: تو ای دانای اسرار نهانی که درد دردمندان را بدانی چراغ فکرتم را نور ورکن اجاق قلب را پر شعله تر کن نخواهم عشق سرد و خشک و خاموش عطا فرما دلی پرآتش و جوش این عارف و شاعر بدیهه سرا نهایتا در یازدهم بهمن ماه 1366 خورشیدی در زادگاهش بابامنیر به خدا پیوست و مزارش در همانجاست. بهار شادمانی خدایا شادم از تو شادم از تو بود محکم همه بنیادم از تو مرا از هر جهت خوشنود کردی زیان عمر من را سود کردی خوشم شادم سراسر جوشم از تو فروزان شد دل خاموشم از تو ز سختی هر چه کردم شکوه از پیش از این پس جمله خوشبینم خوش اندیش به دنیا ذره ای من غم ندارم ز دولت هیچ چیزی کم ندارم تنم سالم دو چشمم صاف و روشن سلامت هستم از سر تا به دامن زبویایی و بینایی چشائی شدم با بهره تا حد رسائی روانم روشن و دل مهربان است امیدم همدم و بختم جوان است چو من خلق خدا را دوست دارم همه خلق خدا شد دوستدارم نباشد کین کس در سینه من نباشد در دل کس کینه من جهان باشد بهار شادمانی به چشم من زدید مهربانی شده باران بر اندیشه من گلستان و گل پر ریشه من مه و سالم به شادی گشته تحویل به نیکی سیئاتم گشته تبدیل دلم سرچشمه پرجوش عشق است لبم دروازه سرپوش عشق است پر از باغ محبت باغ جانم روان آب وفا اندر روانم در این گلشن حدیث رنگ و بو نیست در این خلوت مجال گفتگو نیست در اینجا راست و چپ زیروزبر نی قیاس سرد و گرم و خشک و تر نی به هرجا رفته ام برگشته بودم به هر سو گشته ام سرگشته بودم خوشم در بی خوشی بی خویش ماندم پریش و ریش و بس درویش ماندم نه دربندم نه آزادم ندانم نماند از خویشتن یادم ندانم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 21:40 توسط محمود ابراهیمی
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 21:34 توسط محمود ابراهیمی
|
|
|||||
|
|
|
|
|
احسان شاقاسمی*
این پژوهش زیر نظر دکتر سعید رضا عاملی استاد ارتباطات دانشگاه تهران و رئیس دانشکده مطالعات جهان این دانشگاه انجام گرفته است.
مقدمه: مساله مهاجرت و جابهجایی گروههای ایلی در سراسر ایران نه تنها مانع ایجاد فرهنگهای متمایز در میان ایلات شده، بلکه نفوذ گسترده اسلام، آداب و سنن ایرانی و ادبیات فارسی در میان گروههای ایلی نیز مانع ظهور فرهنگهای بسته و خاص قبیلهای شده است. این عوامل حائز اهمیت منجر به بروز تغییراتی در فرهنگ، زبان، رابطه خویشاوندی و هویت متکی بر آن شده است. لوئیس بک درباره این مراودات و تغییرات فرهنگی مینویسد: «مدارک و شواهد نشان میدهد که ایلات ایران از گرد هم آمدن جمعیتهایی با میراث فرهنگی، زبان و رسوم پراکنده و رابطه خویشاوندی متفاوت به وجود آمده و این پراکندگی فرهنگی هنوز هم در میان ایلات عمده ایران به چشم میخورد» (احمدی 1384). این فرایند در طول تاریخ ایران شکل گرفت، تداوم یافت و همچنان ادامه دارد. ایلات، موجودیتهایی اجتماعی – فرهنگی با تاریخ تحول خاص خود بودند و اعضای آنها در طول زمان دارای تصورات و برداشتهایی از ویژگیهای فرهنگی خاص شدند. یک چنین برداشتهایی در رابطه با منحصر به فرد بودن آنها که کارکردهای سیاسی داشت و غالبا سطحی بود لزوما باعث از بین رفتن پراکندگی فرهنگی نشد. در واقع تقسیمات زبانی، مذهبی و سیاسی عامل مهمی در ایجاد احساس تمایز میان گروههای ایلی مختلف ایران بوده است. ایلات ایران، گذشته از اختلافات ساختاری، از لحاظ زبان و گویش، مذهب و نیز میزان وابستگی به حکومت مرکزی با یکدیگر اختلاف داشتند. در ادامه رقابتها و کشمکشهای میان ایلات مختلف ایران، تنشهای درون ایلی نیز نقش مهمی داشته است. ویژگیهای عمده گروههای ایلی ایران، در مجموع مفهوم خاصی از ایل ارائه میدهد که فاقد ویژگیهای اساسی قبیلهای ذکر شده در برخی رهیافتهای انسان شناسانه درباره قبیله و قبیله گرایی است. گروههای ایلی جوامع مشخصی نیستند که براساس روابط خویشاوندی و انسجام فرهنگی، هویت خاص یافته باشند. واقعیت آن است که برخی محققان قومیت، قبیله گرایی و کشمکش اجتماعی، مفاهیم روابط خویشاوندی و انسجام فرهنگی را به نادرست در مورد گروههای ایلی سابق به کار میبرند تا آنها را گروههای قومی جدید قلمداد کنند. تركها ولرها در منطقه ممسني با هم زندگي مي كنند. آنها با وجود داشتن هويت فرهنگي وزباني متفاوت، هويت ملي ومذهبي يكساني براي خود قائل هستند كه همين مساله باعث مي شود روابط ميان اين دوقوم از روابط ميان اقوام ديگر در ايران جدا شود. در اين تحقيق تلاش ميكنيم با نگاهي تازه به مساله قوميت، دلايل و مكانيزمهاي حل اختلاف و نزديكي بين فرهنگي را در ميان تركها و لرهاي شهرستان نورآباد ممسني مورد بررسي قرار دهيم. مفهوم قومیت در میان متخصصان امور فرهنگی در مورد مفهوم قومیت وگستره آن توافقی وجود ندارد. برای درک این مفهوم بهترین راه مراجعه به نظرات مختلف در این مورد و مطالعه تعاریف متفاوت از آن است. عبدالهی (1380) معتقد است قوم ترجمه واژه Ethno یا Ethnicity در زبان انگلیسی است و به گروهی از مردم اطلاق میشود که خود را به لحاظ قومیت یعنی برخورداری از منشا، نژاد، تاریخ، سرزمین، فرهنگ، دین، ادبیات، موسیقی، زبان، دایره همسر گزینی، آداب و رسوم، اعیاد و مناسک جمعی، عادات، سبک غذا خوردن و لباس پوشیدن، سرنوشت مشترک دارای هویتی متفاوت و متمایز از دیگر اقوام و گروههای اجتماعی میدانند. عزیزی بنی طرف (1380) میگوید قومیت با چهار وجه مشخص میشود:1- اشتراک سرزمینی 2- اشتراک زبانی 3- اشتراک تاریخی 4- اشتراک فرهنگی. وی از بین این چهار وجه، اشتراک زبانی را برای شکل گیری هویت قومی مهمتر از سه تای دیگر میداند. نکتهای که احتمالاً بنی طرف از آن غفلت کرده مساله نژاد است. نژاد چه بصورت یک امر واقعی و چه به صورت امری خیالی جزئی از هویت قومی است که فرد برای خود قائل است. ابریشمی (1380) معتقد است قوم جماعتی است که هنوز به مرحله حاکمیت نرسیده است. از این تعریف دو ویژگی برای قوم استنباط میشود: 1- اگر قومیتی به حاکمیت برسد دیگر قومیت نیست بلکه ملت است و 2- چنانچه همه اقوام بتوانند در ساختن حاکمیت مشارکت کنند جامعه ساختار قومی را از دست میدهد و ملت میشود. ورجاوند (1380) هم معتقد است قومیت در فرهنگ و تاریخ جوامعی مثل ایران به معنا و مفهومی که امروزه به آن نسبت میدهند مطرح نبوده بلکه امروزه با برنامه ریزیهای خاص که از سوی جریانهای سیاسی قدرتمند در منطقه صورت میگیرد تلاش میشود به این گونه مفاهیم چهره علمی داده شود و برخی در تلاشند با جا انداختن آن در محافل علمی وسیاسی به وسیله گروهی معین در جامعه ایران آن را مورد بهره برداری سیاسی قرار دهند. یوسفی (1380) میگوید قوم اجتماعی از افراد است که دارای منشا مشترک (اعم از خیالی و یا واقعی)، سرنوشت مشترک، احساس مشترک و انحصار نسبی منابع ارزشمند مشترک (پاداش، زور، احترام و معرفت) میباشند و در ارتباط با سایر گروهها و اقوام بر اساس رموز و نمادهای فرهنگی مشترک در یک میدان تعامل درون گروهی با کسب هویت جمعی مبدل به ما شده اند. هرمیداس باوند (1380) معتقد است طرح مفهوم Ethnic به معنای قوم و Ethnicity به معنای قومیت از نظر سیاسی مربوط به سالهای اخیر است. آنچه که در این رابطه در گذشته مطرح بوده چه از نظر حقوقی و چه از نظر سیاسی، مساله اقلیتها، نه فقط اقلیتهای مذهبی بلکه اقلیت به معنای عام آن بوده است. با یک جمع بندی از تعریفات فوق به این نتیجه میرسیم که قومیت بیشتر امری ذهنی است تا واقعی. به عنوان مثال گروهی که از یک طایفه تبعید میشد پس از چند نسل قومیت گروه مقصد را میپذیرفت و حتی گاهی برای حفظ کیان قومیت گروه مقصد در جنگها شرکت میکرد. در اینجا مفهوم قوم قشقایی و لر را کمی با احتیاط به کار میبریم و معیار ما در شناخت لر و قشقایی هم همان درک افراد از قومیت خودشان خواهد بود. درباره نورآباد ممسني شهرستان ممسني با 8032 كيلومتر مربع مساحت در شمال غربي استان فارس و غرب رشته كوه اصلي زاگرس واقع شده است. اين شهرستان از سمت شمال غربي به استان كهكيلويه و بوير احمد از جنوب به شهرستان كازرون، از جنوب و جنوب غربي به استان بوشهر، از مشرق به شيراز، از شمال غرب به سپيدان و از سمت غرب به گچساران محدود مي شود. اين منطقه به پنج بخش بکش، رستم، ماهور ميلاتي، جاويد و دشمن زياري تقسيم شده و بيش از 85 درصد از جمعيت حدودا 250000 نفري آن را لرها تشکيل مي دهند. ترکهاي قشقايي حدود 12 درصد جمعيت شهرستان را به خود اختصاص داده اند و 3درصد بقيه هم ديگر اقليتهاي قومي هستند (حبیبی فهلیانی،1384). درآمد مردم منطقه بيشتر از کشاورزي و دامداري است. به دليل وجود شرايط مناسب کشاورزي داشتن فرزندان بيشتر در اين منطقه هنجار محسوب مي شده است و جمعيت متوسط هر خانوار در اين شهرستان حدود 8 نفر است؛ اما به نظر مي رسد اين رقم طی سالهاي آينده کاهش يابد (زارعی، 1374). تا حدود پنجاه سال پیش در این منطقه خانههای بسیار اندکی وجود داشت و بیشتر مردم کوچ نشین بودند اما سیاستهای دولت در یکجا نشین کردن عشایر باعث شد که رفته رفته عشایر در این منطقه هم ساکن شوند. البته این کار نسبت به نقاط پیشرفتهتر کشور با یک تاخیر حدوداً بیست ساله انجام شد. سکندر امان الهی بهاروند (1383) معتقد است تضعیف جدی کوچ نشینی در میان عشایر ایران با سر کار آمدن رضا خان اتفاق افتاد و این فرآیند با یکجانشینی عشایر یا به قول ماموران تخته قاپوی عشایر در سال 1308 آغاز شد. این مساله منجر به جنگهای خونینی میان عشایر ممسنی با ارتش رضا شاه شد که این جنگها در نهایت با شکست عشایر و کشته شدن 800 نیروی دولتی به پایان رسید (بختیاری، 1372). قشقاییها و لرهای ممسنی جمعيت ايل قشقايي در حال حال حاضر حدود 2 ميليون نفر است. در مورد منشاء اين ايل و زمان مهاجرت آن به جنوب کشور ديدگاه هاي متفاوتي وجود دارد.لرد کرزن مي گويد اولين سرزمين قشقاييها شهر کاشکار يا قاشقار در جنوب شوروي بوده و هلاکوخان مغول آنها را از اين سرزمين کوچانده و به صورت قشون نظامي به فارس آورده است. پژوهشهايي که گرهارد دورو انجام داده است نشان ميدهد قشقاييها در شاخه ترکان باختري بودند و از طريق جمهوري ترکستان و آذربايجان به ايران آمده اند (خسروی قائد بختیاری، 1381). نيک خلق و نوري (1377) معتقدند قشقاييها در دورههاي مختلف و به تدريج به فارس کوچانده شدهاند. حاج ميرزا حسن سنايي در کتاب فارس نامه ناصري (1312 ه.ق) بر آن است که قشقاييها شاخهاي از ترکان خلج بودند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچ کردهاند. پاره اي از مورخان مسکن اصلي ايل قشقايي را آذربايجان و تبريز مي دانند. از آنجا که قشقاييها لرها را تات مي نامند و زبان تاتي[1] در نزديکي آذربايجان وجود دارد، اين فرضيه بيشتر تقويت ميشود. بيشتر قشقايي هاي ممسني در منطقه ماهور ميلاتي سکونت دارند. لرها قومی ایرانی و یکی از چند گروه عمده تشکیل دهنده جمعیت ایران هستند که قسمت وسیعی از ایران کنونی را در اختیار دارند.واژه لر نامی نسبتا جدید است که بر قومی کهن گذاشته شده است. واژه لر برای اولین بار حدود هزار و اندی سال پیش در نوشتههای برخی جغرافی دانان و مورخان اسلامی قرن چهارم هجری به صورت لاریه، اللریه، لور، اللور و لوریه آمده است. برخی واژه لر را مشتق از نام دهی به همین نام که در مایرود قرار داشته است، میدانند. برخی از اروپاییان نیزاز قرن نوزدهم و بیستم درباره ریشه واژه لراظهار نظر کرده اند. دوبد واژه لر را مشتق از نام لهراسب میداند. اما مینورسکی این واژه را مرتبط با نام شهر لور میداند. در مورد پيشينه تاريخي لرهاي ممسني اطلاع دقيقي در دست نيست. ميرزا فتح الله خان گرمرودي (1322) معتقد است ممسنيها شاخهاي از کردها هستند که در حدود سال 500 هجري قمري از جبل السماق سوريه به اين منطقه مهاجرت کردهاند. گروهي ديگر از مورخان معتقدند ممسنيها و ساير لرها جزو اولين مهاجران آريايي بودند که به اين سرزمين وارد شدهاند. محدوده جغرافیایی لرها شامل قسمت وسیعی از جنوب غربی و جنوب ایران است که از نواحی بندر بوشهر و نیز «کوهمره سرخی» در جنوب غربی شیراز شروع و تا نواحی مرز ایران و عراق ادامه مییابد. زبان لری مشتق از زبان پارسی باستان است. همچنین بررسی ساخت دستوری و واژگانی گویش لری نشانگر این واقعیت است که هر دو از پارسی میانه ساسانی نشات گرفته اند. نکته مهم در پيشينه تاريخي اين منطقه اين است که در طول تاريخ ثبت شده هرگز جنگي جدی ميان ترکها و لرهااتفاق نيفتاده است. چارچوب نظری: 1- نظريه تماس بين گروهي از آلپورت طبق نظريه آلپورت، در شرايط مناسب افزايش تماس بين گروهي با کاهش پيشداوري همراه است. گوردون آلپورت (1954) با توسعه تفکرات ويليامز (1947) اين نظريه را ارائه کرد. آلپورت در اين نظريه تاکيد مي کند تماس بين گروهي در صورتي که با اين چهار شرط همراه شود ميتواند در کاهش پيشداوريها درميان گروههاي مختلف فرهنگي تاثير گذار باشد: 1) موقعيت برابر ميان گروهها 2) اهداف مشترک 3) نبود رقابت ميان گروهها 4) حمايت و هدايت تماس از بالا يکي از مزاياي اين نظريه اين است که در کشورها و موقعيت هاي مختلف به محک مطالعات مختلف ميداني در آمده است. مطالعات تماس معمولا از تعداد زيادي منابع استفاده مي کنند ولي امروزه بسياري از کارشناسان مسائل فرهنگي ترجيح مي دهند که از اين نظريه استفاده کنند. امتياز بزرگ اين نظريه کاربردي بودن آن است. شايد بتوان گفت براي بررسي ارتباطات بين فرهنگي ميان گروههاي مختلف راهها و نظریههای مختلفي وجود دارد که هر کدام به نوبه خود روشنگر زواياي خاصي از اين ارتباطات هستند اما نظريه آلپورت و تماس بين گروهي با چهار شرط مورد نظر وي علاوه بر روشن کردن حقايق موجود با تاکيد بر عوامل تاثير گذار بر پيشداوري، از اين نظر نيز داراي جامعيت است. سعي شده است در اين تحقيق چارچوب نظري فوق الذکر با توجه به مسائل ذيل بكار گرفته شود : 1) تماس بين گروهي به عنوان عامل و متغير مستقل براي پيشداوري بين گروهي شناخته مي شود 2) پيشداوري بيشتر به عنوان يک مسئله فردي در نظر گرفته مي شود تا جمعي 3) براي نشان دادن سطح پيشداوري دادههاي مقايسهاي فراهم مي شود. آلپورت در نظریه خود تماس بين گروهي را به لحاظ شدت به چهار مرحله تقسيم مي کند: 1) آموختن در مورد گروههاي خارجي 2) تغيير رفتار 3) ايجاد وابستگيهاي موثر 4) باز انديشي درون گروهي 2- نظريه پل زدن روي تفاوتها و ارتباطات موثر ميان گروهي اين نظريه توسط گادي كانست (1986) ارائه شده و از ابتدا تاكنون چند بار دچار تغييرات شده است. گادي كانست اين نظريه را به عنوان راه حلي براي كاهش تنشهاي قومي، فرهنگي،... ارائه داد. اين نظريه مي گويد كه فرايندهاي برقراري ارتباط با اعضاي گروههاي ديگر مانند فرايندهاي برقراري ارتباط با گروه خود عمل ميكند. بنابراين اگر ما رفتار ديگران را با معيارهاي خودمان بسنجيم ممكن است دچار سوء تفسير شويم. بنابراين ارتباط دائمي با فرهنگهاي ديگر مي تواند ما را از افتادن در دام سوء تفسيرهاي ناشي از كمبود اطلاعات بازدارد. براي انجام اين تحقيق يک روش دو مرحله اي به کار گرفته شد. در مرحله اول يک پرسشنامه هفت گزينه اي با استفاده از طيف بوگاردوس تهيه شد. سوال اول مربوط به نوع سرمايه گذاري هاي مورد نياز مردم منطقه بود. اين سوال براي وادار کردن پاسخگويان به بيان مشکلات شخصي و منطقه اي و ايجاد اعتماد و صميمتي طراحي شده بود و ربطي به جريان اصلي تحقيق نداشت. در سوال دوم پاسخگو نظر خود را در مورد اخراج قوميت ديگر از منطقه خود مي گفت. در سوال سوم پاسخگو نظر خود را در مورد حق قوميت ديگر براي زندگي در آن منطقه بيان مي کرد که در واقع تکرار سوال دوم بود. اين تکرار براي کمک به پاسخگو براي ورود به بحث ارتباطات بين فرهنگي مطرح شده بود. بنابراين سوالات اصلي تحقيق، پنج سوال آخر بودند که به اين ترتيب طراحي شده بودند. 1. حاضرم با يک ترک/لر در اين منطقه زندگي کنم. 2. حاضرم با يک ترک/ لر در محله خود زندگي کنم. 3. حاضرم پسرم با يک دختر ترک / لر ازدواج کند. 4. حاضرم با يک ترک/ لر يک تراکتور شراکتي بخرم. 5. حاضرم دخترم با يک پسرترک/ لر ازدواج کند. دو سوال آخر هرچند در ظاهر شبيه هم بودند اما در زمينه فرهنگي منطقه بسيار متفاوت عمل ميکردند. به دليل وجود فرهنگهاي خاص، رابطه پدران ترک و لر در اين منطقه با دخترانشان بسيار عاطفي است و نتيجه تحقيق هم (چنانکه خواهیم دید) اين را به خوبي نشان داده است. مرحله بعدي تحقيق مصاحبه باز با برخي از پاسخگويان بود که پس از ارائه پرسشنامه طيف بوگاردوس با آنها انجام ميشد. دراين مصاحبهها، دلايل پاسخگويي منفي يا مثبت به گزينه پرسيده شد. دادههای بدست آمده از طیف بوگاردوس توسط نرم افزارهای Excel و SPSS تجزیه وتحلیل شدند و دادهها در شرایط مختلف با هم مورد مقایسه قرار گرفتند. دادههای کیفی هم با توجه به پاسخهای داده شده به پرسشنامهها استخراج شدند که نتایج آنها بصورت گزینشی در بخش تحلیل آورده شدهاند. نمونه گيري: براي انجام اين تحقيق سه روستاي «خومه زار»، «پودنک» و«برم سياه» درنظر گرفته شدند. روستاي خومه زار در پانزده کيلومتري نورآباد واقع شده است و حدود 15000 نفر جمعيت دارد. از جمعيت اين روستا حدود 70 درصد ترک و 30 درصد لر هستند. البته در اين منطقه تعداد کمي اقليت عراقي، کرد، عرب، فارس و... نيز زندگي ميکنند. محلهها در اين روستا ترکي و لري نيست اما تجمع ترکها يا لرها در برخي از محلهها محسوس است. روستاي برم سياه در 10 کيلومتري خومه زار 25 کيلومتري نورآباد واقع شده، اين روستاحدود2000 نفر جمعيت دارد و تقریباً همه ساکنان آن قشقايي هستند. روستاي پودنک هم در 5 کيلومتري خومه زار و در فاصله ميان خومه زار و برم سياه واقع شده است، حدود 1000نفر جمعيت دارد و به عنوان یک روستای لری شناخته میشود. در اين تحقيق تمامي پاسخگويان مردان 17 سال به بالا بودند. دليل اين کار سادگي مصاحبه و عدم وجود شرايط مناسب براي مصاحبه با زنان بود. ضمن آنکه در اين مناطق با ساختار پدرسالارانه، نظرات زنان درمورد مسائل اجتماعي چندان تفاوتي با مردان ندارد. پاسخگويان در مجموع 89 نفر بودند که از اين تعداد 16 نفر لر پودنك، 25 نفر لر خومه زار، 17 نفر ترک برم سياه و 31 نفر ترک خومه زار بودند. از بين اين تعداد هم 5 نفر لر خومه زار، 5 نفر ترک خومه زار، 5 نفر لر پودنک و 5 نفر هم ترک برم سياه براي مصاحبه كيفي انتخاب شدند. تحليل داده ها: از ميان 17 نفر ترک برم سياه، 15 نفر گفتند که لرها مي توانند در اين منطقه زندگي کنند.11 نفر از آنها حاضر شدند، لرها را در روستاي خود بپذيرند. 11 نفر هم حاضر شدند با يک لر تراکتور شراکتي بخرند. از ميان اين 17 نفر پاسخگو، 12 نفر حاضر بودند يکي از اعضاي مرد خانواده آنها با يک دختر لر ازدواج کند. 10 نفر هم گفتند که حاضرند با ازدواج دختري از خانواده خود با يک مرد لر موافقت کنند. از ميان 16 نفر پاسخگو در روستاي لر نشين پودنک، 11 نفر گفتند که ترکها مي توانند در اين منطقه زندگي کنند، 7 نفر گفتند ترکها مي توانند در پودک زندگي کنند، 4 نفر حاضر بودند با يک ترک تراکتور شراکتي بخرند. 6 نفر حاضر بودند پسري از خانواده آنها با يک دختر ترک ازدواج کند و پنج نفر حاضر بودند با ازدواج دختري از خانواده خود با يک پسر ترک موافقت کنند. جواب هاي پاسخگويان در پودنک نشان مي دهد که در اين منطقه هم مانند برم سياه، به تحقيقات زمينه اي احتياج بوده که عدم انجام تحقيقات زمينه اي و مرتب کردن پاسخها باعث شده ترتيب شدت جوابها به هم بخورد. از میان 25 پاسخگوی لر خومه زاری 23 نفر حاضر بودند ترکها در آن منطقه زندگی کنند. 23نفر هم حاضر بودند ترکها را در محله خود بپذیرند.21 نفر حاضر بودند با یک ترک تراکتور شریکی بخرند 17 نفر حاضر بودند پسری از خانواده آنها با یک ترک ازدواج کند و 17 نفر نیز با ازدواج دختری از خانواده آنها با ترکها موافق بودند. از میان 31 پاسخگوی ترک خومه زار 29 نفر حاضر بودند که یک لر را در خومه زار بپذیرند. 27نفر هم حاضر بودند لرها را در محله خود بپذیرند. 25 نفر حاضر بودند با یک لر تراکتور شریکی بخرند.22 نفر حاضر بودند پسری از خانواده آنها با یک لر ازدواج کند و 19 نفر نیز با ازدواج دختری از خانواده آنها با يك لر موافق بودند. مقایسه پاسخهاي داده شده به گزینهها در مناطق مختلف فرضیه ما را به خوبی تایید میکند. مطابق نتایج حاصل از نرم افزار SPSS در حالیکه 92 درصد لرها و 93 درصد ترکها درخومه زار به گزینه اول پاسخ مثبت داده اند این میزان برای ترکهای برم سیاه 88 درصد و برای لرهای پودنک 68 درصد بوده است. دادههای کیفی مشخص میکنند که عدم تمایل لرهای پودنک به حضور ترکها در این منطقه نه به دلایل فرهنگی که به دلایل اقتصادی است و در واقع آنها نگران کمبود مرتع برای دامهای خود هستند. برای گزینه دوم که مثل گزینه اول به مساله همزیستی مکانی مربوط میشود بین لرهای خومه زار 92 درصد و بین ترکهای خومه زار 87 درصد پاسخ مثبت بوده است. این میزان پاسخ مثبت در میان لرهای پودنک 43 درصد بوده که این میزان تمایل پایین به عوامل مرتبط با پاسخ به گزینه اول مربوط است. حدود 64 درصد ترکهای برم سیاه هم به این گزینه پاسخ مثبت داده اند که این میزان 17 درصد پایینتر از پاسخ مثبت ترکهای خومه زار به این گزینه است. 84 درصد از لرهای خومه زار و 80 درصد از ترکهای خومه زار به گزینه سوم پاسخ مثبت دادهاند در حالیکه این میزان در میان لرهای پودنک 25 درصد و در میان ترکهای برم سیاه 58 درصد بوده است. لرهای پودنک برای عدم تمایل خود برای خرید یک تراکتور شراکتی با یک ترک بیشتر به عدم تمایل نسبتا به نفس مساله شراکت و نداشتن اعتماد به ترکها اشاره کردهاند. لرهای پودنک 59 درصد كمتراز لرهای خومه زار به این گزینه پاسخ مثبت داده اند حال آنکه این دو ده کمتر از 5 کیلومتر با یکدیگر فاصله دارند و در ضمن به دلیل همین نزدیکی سابقه خویشاوندی و ارتباطات زیادی هم با هم دارند. برای گزینه چهارم یعنی تمایل به ازدواج پسری از خانواده خود یا دختری از قومیت دیگر در میان لرهای خومه زار 68 درصد پاسخ مثبت و در میان ترکهای خومه زار 70 درصد پاسخ مثبت به دست آمده است. بالاترین پاسخ مثبت به این گزینه متعلق به لرهای پودنک و 77 درصد بوده است.70 درصد از پاسخگویان در میان ترکهای برم سیاه هم به این گزینه پاسخ مثبت داده اند. تحلیل دادههای کیفی نشان میدهد که پاسخهای مثبت به این گزینه در میان سکنه خومه زار بیشتر به دلایل انسانی و نوع دوستی و در میان ترکهای برم سیاه و لرهای پودنک غلبه بر دیگری بوده است. این احساس غلبه بر دیگری با ازدواج با دختر آنها همانند سایر مناطق شرقی در این منطقه هم رواج دارد. در حالیکه 68 درصد از لرهای خومه زار و 61 درصد از ترکهای خومه زار به گزینه پنجم پاسخ مثبت دادهاند این میزان در میان لرهای پودنک فقط 25 درصد بوده است 58 درصد از ترکهای برم سیاه هم به این گزینه پاسخ مثبت داده اند. دلایل پایین بودن میزان پاسخ مثبت به این گزینهها در میان لرهای پودنک را میتوان به همان دلایل بالا بودن پاسخ مثبت آنها به گزینه چهارم نسبت داد. تحلیل دادههای کیفی مشخص میکنند که استدلال لرها برای پذیرش دیگری به ترتیب بر مبنای ایرانیت، انسانیت و اسلامیت قرار دارد حال آنکه استدلال قشقاييها برای پذیرش دیگری به ترتیب بر مبنای اسلامیت، ایرانیت و انسانیت استوار است. همچنین مقایسه دادهها نشان میدهد سطح تحمل بين فرهنگی در میان لرهای خومه زار از همه بیشتر و در میان لرهای پودنک از همه کمتر است و همانطور که قبلا هم گفته شد نکته مهم در این مساله است که این دو گروه کمتر از 5 کیلومتر با هم فاصله دارند. همچنین مشخص شد که روحیه همکاری و مشارکت در میان ترکهای برم سیاه 39 درصد از لرهای پودنک بیشتر است در حالیکه در خومه زار روحیه مشارکت لرها 4 درصد از ترکها بیشتر است. نتیجه گیری: امروزه نمودها و مصداقهاي آميزش و همزيستي فرهنگي بسيار پرشمار و گوناگون است. حتي در جدا افتاده ترين واحدهاي اجتماعي و يا جوامعي كه مبارزه با تهاجم و اختلاط فرهنگي را رسالت اصلي خود مي دانند و براي احياي فرهنگ ناب و اصيل مي كوشند، افراد در قالب يك فرهنگ معين خالص زندگي نميكنند. گرچه بخش عمدهاي از رفتارها و روابط اجتماعي فرد تحت تاثير يك فرهنگ محلي يا ملي است، اما بخشي هر چند ناچيز هم وجود دارد كه از فرهنگهاي غيربومي تاثير مي پذيرد. آمیزش فرهنگی میتواند کمک زیادی به شکل گیری هویت مشترک بکند. همانطور که در این تحقیق دیدیم با استفاده از ایجاد ارتباطات بین گروهی موثر و هم سطح، استفاده از ابزار ازدواج، تکیه برمکانیزمهای سنتی حل اختلاف، ایجاد هویت ملی یا مذهبی مشترک، جلوگیری از بروز تضاد در منافع اقتصادی، ایجاد جو گفتگو و دیگری شناسی و جلوگیری از شکل گیری گروههای هم شکل و دیگری ناپذیری میتواند راه حلهای مناسبی برای حل مشکلات میان گروهی وميان قومي در کشوری مثل ایران باشد. در واقع، روشهای سنتی ارتباطات بین فرهنگی در میان ترکها و لرهای خومه زار، پودنک و برم سیاه می تواند سرمشقی برای زندگی مسالمت آمیز سایر قومیت ها باشد.■ *کارشناس ارشد علوم ارتباطات |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 2:2 توسط محمود ابراهیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 17:46 توسط محمود ابراهیمی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 17:45 توسط محمود ابراهیمی
|
|
||